English     رسانه     کتابها     عکس     درباره     تماس    

شنبه، ۳ اسفندماه ۱۳۸۷

سيستم علمي و پژوهشي ايران همپاي تحولات تكنولوژيك پيش نرفته است

دانشگاه

همشهري- حميد ضيايي پرور:«دانش‌آموزان ايراني در استفاده از IT از معلمان خود باسوادترند.»
اين را يك مقام دولتي گفته و البته با كمي تسامح مي‌توان آن را چنين تعميم داد كه بسياري از دانشجويان ايراني نيز در استفاده از IT از استادان خود با سواد ترند.امروزه فناوري اطلاعات و ارتباطات يك تخصص و مهارت بين رشته‌اي و فرا‌رشته‌اي شده است. هيچ رشته علمي نمي‌تواند خود را بي‌نياز از اين فناوري بداند؛به‌خصوص كه حتي روش‌هاي تحقيق و پژوهش در علوم مختلف نيز با اتكاي به فناوري‌هاي ديجيتال مانند كتابخانه‌هاي الكترونيك و نرم‌افزارهاي تجزيه و تحليل اطلاعات و منابع آنلاين و ژورنال‌هاي علمي و پژوهشي دگرگون شده است. امروز هر دانش‌آموزي در منزل امكان دسترسي به اينترنت دارد و طبق آمار موجود، بيش از 23 ميليون نفر در كشور به اين فناوري دسترسي دارند.
با آمدن سرويس اينترنتي تلفن همراه كه ضريب آن بيش از 50 درصد است، مي‌توان گفت حداقل نيمي از مردم ايران به اينترنت دسترسي دارند. اين فناوري توانسته شيوه‌هاي ارتباط علمي بين استاد و دانشجو و معلم و دانش‌آموز را نيز تغيير دهد.
استادان و پژوهشگران در هر نقطه از ايران يا حتي جهان به‌صورت آنلاين در دسترس دانشجويان و محققان قرار دارند. بدين ترتيب محو زمان و مكان در عرصه تحقيق و آموزش باعث شده تا آموزش‌هاي كلاسيك در سايه سنگين فناوري‌هاي ديجيتال قرارگيرد.
با وجود اين، بايد اذعان كرد كه نظام علمي و پژوهشي ايران پا به پاي تحولات تكنولوژيك پيش نرفته است. ركود متون علمي، نبود كتابخانه‌هاي الكترونيك تمام متن در ايران، نبود آموزش‌هاي متدولوژيك در باره تحقيق در محيط سايبر، ضعف پشتيباني فني و رايانه‌اي و اينترنتي در محيط‌هاي دانشگاهي از جمله مشكلات موجود در اين زمينه است.
به‌عنوان مثال امروز دانشجويان ايراني به استادان ايراني مقيم اروپا و آمريكا راحت‌تر دسترسي دارند تا استادان ايراني در داخل كشور.
همين امر باعث شده تا بسياري از پايان نامه‌ها و رساله‌هاي تحقيقي دانشگاه‌ها با اتكا به منابع خارجي و مشاوره استادان خارجي انجام شود كه البته يك حسن محسوب مي‌شود. منتها اين روند يك موضوع برنامه‌ريزي شده از سوي دانشگاه‌ها و نظام آموزش عالي ما نبوده است، بلكه جبر دوره و زمانه باعث اين كار شده است.
وضعيت مذكور باعث ايجاد يك شكاف عميق بين استاد و دانشجو و معلم و دانش‌آموز در نظام آموزشي ايران شده و ادامه اين روند مي‌تواند صدمات جبران ناپذيري به بدنه علمي و فناوري كشور وارد كند.
پيشنهادهايي كه براي برون‌رفت از اين بحران مي‌توان ارائه كرد اجباري شدن آموزش‌هاي پايه كاربري رايانه و اينترنت در تمامي مقاطع دانشگاهي و سطوح راهنمايي و دبيرستان در كشور براي معلمان، استادان، كارمندان، دانشجويان و دانش‌آموزان و ارائه دروس مرتبط با روش تحقيق متكي بر امكانات ديجيتال، رايگان كردن استفاده از اينترنت در دانشگاه‌ها (دستوري كه رئيس‌جمهوري سال قبل صادر كرد و هنوز عملي نشده است)، اجراي مواد قانون برنامه چهارم توسعه درخصوص توسعه اينترنت و فناوري اطلاعات در محيط‌هاي علمي و تسريع در راه‌اندازي و توسعه شبكه علمي كشور است.
نكته آخر اينكه در هيچ كشوري به اندازه ايران مشتاق علم و دانش وجود ندارد و اين به‌صورت بالقوه يك ظرفيت براي پيشبرد برنامه‌هاي توسعه در ايران محسوب مي‌شود و با استفاده از آموزش‌هاي مجازي و دانشگاه‌هاي مجازي مي‌توان اين ظرفيت را به فعل تبديل كرد. تحقق اين امر منوط به توسعه بخش‌هاي فناوري اطلاعات در دانشگاه‌هاست.
تاریخ درج: 2 اسفند 1387 ساعت 19:10 تاریخ تایید: 2 اسفند 1387 ساعت 19:55 تاریخ به روز رسانی: 2 اسفند 1387 ساعت 20:43

February 21, 2009 07:35 PM | TrackBack
نظرها

درست همانی که می‌شد پیش‌بینی و پیشگیری کرد متاسفانه پیش آمده است. ‏
در اجباری کردن در همه سطوح آموزشی بایستی احتیاط کرد. پیش از انقلاب یک بار درس رسانه‌های گروهی ‏اجباری شد. بهتر است نگاهی به دشواری‌ها و بازدهی اجباری کردن درس رسانه‌های گروهی در دبیرستان‌های ‏آن سال‌ها بشود. برای آن کتاب درسی هم نوشتند اما آموزگاری که بتواند آموزش دهد پیدا نمی‌شد. البته یک ‏دشواری آن روزها را نخواهد داشت و آن نبود منابع برای مطالعه خود آموزگاران بود. ‏
نکته دیگر شیوه اندیشگی آن است. سالیان سال پیش یک دانش‌پژوه علاقمند پس از دو لیسانس و یک فوق ‏لیسانس موفق در علوم تجربی به هر دری می‌زد ناکام می‌ماند و از روزگار می‌نالید. از مشکل خویش هم خبر ‏نداشت، و آن این بود که با همه جدیت در تحصیل علم و دانش به سادگی از کنار کامپیوتر شخصی و ‏وابسته‌های آن گذشته بود چون هنوز بخشی از درس‌های رسمی آموزشی نبود. بی هیچ شوخی می‌گویم. یک ‏روز به او گفتم چاره تو این است که بتوانی بیست ساعت سکوت بکنی و گوش خود را به من بسپاری. تقسیم ‏ساعت‌ها و روزها با خودت. اما در آن بیست ساعت،‌ که نباید بیش از روزی دو ساعت و هفته‌ای شش ساعت ‏باشد، من حرف می‌زنم و تو گوش می‌کنی و یادداشت بر‌میداری. پس از بیست ساعت با هم حرف می‌زنیم ‏یعنی هم به پرسش‌هایت پاسخ می‌دهم و هم به حرفهایت گوش می‌دهم. در بیست ساعت، بی استفاده از ‏کامپیوتر، چگونگی اندیشیدن نو برای ورود به این عرصه را به او گفتم و تا به خودش بجنبد چگونگی یادگیری ‏زبان‌های برنامه‌نویسی و مقدمات یک زبان برنامه‌نویسی را هم آموخته بود که کمبود او در آنجا بود. پس از بیست ‏ساعت، که اجازه حرف زدن داشت، گفت دنیای جدیدی است، حالا می‌توانم مستقل از تو هم فکر کنم و هم ‏بیاموزم و دیگر به تو نیاز ندارم. در نخستین آزمون پس از آن هم موفق شد و شیرینی آن را با هم خوردیم. اگر از ‏من بپرسی می‌گویم تنها ناکامی‌های او توانست او را بیست ساعت زیر چانه من بگذارد. «استاد» گفتن‌ها در ‏میان ما بد دردی است، و «استاد» شنیدن‌ها بدتر از آن. نمی‌توان کسی را که «استاد» گویان به عرش ‏می‌رسانند به سادگی زیر چانه گذاشت. البته امروز دیگر خوشبختانه تجربه کلاس‌های همشهری و چگونگی ‏رفتار «استادان» با آن هم هست که دیگر شما بهتر می‌توانی بگویی که چه تجربه‌ای هست.‏
اما اگرچه این غفلتی ایرانی است اما مشکلی ایرانی نیست. اوایل دهه نود قرن بیستم در کشورهای پیشرفته ‏چنین غفلت‌هایی دیده شد. مهمترین دلیل آن را در نا آشنایی مدیران با آن پدیده از یک سو و سخت‌سری آنها در ‏افزودن جوانان به ترکیب مدیریتی خویش یافته بودند. به زبان خودمانی خودمان هم خود ناتوان از آموختن آن بودند ‏و هم از جوان کردن مدیریت هراس داشتند. تنها خطر ورشکستگی آنها را وادار به باز کردن دروازه‌ها ‌می‌کرد، ‏یعنی وقتی که دیگر اندکی دیر شده بود. ‏
مشکل دیگر آن است که دولت، هر دولتی، قدرت تشخیص ورشکستی را ندارد. من تاکنون ندیده‌ام دولتی اعلام ‏ورشکستگی بکند. یعنی قوز بالای قوز.‏
در نگاه من پیش از هرگونه اجباری کردنی باید به لایه‌های مدیریتی پرداخت و آنها را آموزش داد و راهی یافت که ‏خود آنها در انجام کارهای خود از آن سود ببرند. مدیری که خود ناتوان از کاربرد فنی‌آوری نوین باشد هر برنامه‌ای ‏را با شکست مواجه خواهد کرد بدون اینکه خود بداند چگونه. و کمربندها را سفت بست. آنگونه که شاملوی ‏شاعر کمر همت بست در رفتار با «استادان». «استادان» نیما را زجر کش کردند و تا شاملو در شعر خود آنها را «به ‏دار نیاویخت» راه به نوآوری‌های او و همراهانش باز نشد.‏

Posted by: هوشنگ at February 21, 2009 10:12 PM
فرستادن نظر









مشخصات را بخاطر بیاور؟







Powered by Linkdoni.com