English     رسانه     کتابها     عکس     درباره     تماس    

یکشنبه، ۹ اسفندماه ۱۳۸۳

مانيفست خاتمي

مقالات سياسي

اگر نامه اي كه ديروز خاتمي تحت عنوان «نامه اي براي فردا» منتشر كرد، همان نامه اي باشد كه او قول داده بود طي آن ناگفته هايي را بيان كند، بايد اذعان كرد كه در اين نامه 47 صفحه اي، ناگفته اي كه قبلا گفته نشده باشد وجود نداشت.


اين نامه، مجموعه اي از ديدگاهها، آرمانها و نظراتي بود كه خاتمي طي 7 سال گذشته در سخنراني هاي مختلف و به مناسبت هاي گوناگون بيان كرده بود و اگر فرصت اجازه مي داد، مي شد در چند ساعت، تمام رفرنسهاي آن را در نظرات قبلي او مشخص ساخت.
سوال اين است: انگيزه خاتمي از نگارش چنين نامه اي، چه بوده است؟ وچه ضرورتهايي او را وادار كرده كه به جاي استفاده معمول از شيوه ساير سياستمداران در بيان ديدگاههايشان، كه همان سخنراني و وعظ و خطابه است، اقدام به نگارش نامه اي، آن هم خطاب به نسل جوان كند؟ خاتمي در مقدمه اين نامه، به «سير نزولي انگيزه هاي جوانان» اشاره كرده و جوانان را تحت عنوان «فرزندان عزيزم كه مهر و خشم شان هر دو براي من قيمتي است» خطاب كرده است.
شايد بهتر بود خاتمي كمي صريح تر باشد و بجاي تكرار تاريخ گذشته و شروع كردن از كوير سوزان و سابقه استبداد در اين مرز و بوم، به دردها و رنج ها و آمال جواناني پاسخ دهد كه در روز دوم خرداد 1376 با هزاران اميد و آرزو به او و مردان او رأي دادند و اين رأي را در دو، سه صحنه انتخاباتي پس از آن تكرار كردند بدان اميد كه مردان اصلاح طلب كاري كنند كارستان. اما آقاي خاتمي، من امروز نمي توانم به شما نگويم كه پس از 7 سال، جوان پرانرژي و پرحرارت ديروز كه در پاي سخنراني شما، از جا فرو مي جهيد و كف و سوت مي زد، حالا با ديدن تصوير تلويزيوني شما كه در حال سخنراني هستيد، كانال را عوض مي كند تا برنامه اي هر چند غير دلبخواه را ببيند.
واقعيت اين است كه خاتمي هيچ گاه نخواست يا نتوانست ناگفته هاي پشت صحنه سياست را براي مردم و جوانان بازگو كند و يا اصلا ناگفته هايي نداشت كه بگويد و يا اين كه هر بار وعده داد سخن بگويد، فقط گوشه اي از پرده فرو افتاده بر صحنه تئاتر سياست را بالا زد، اما هيچ كس تصوير درستي از روح داستان دريافت نكرد.
«نامه اي براي فردا» شايد مانيفست افكار خاتمي باشد كه اكنون به صورت جمع بندي شده و منظم در دسترس ما و آيندگان قرار گرفته است همان دلبستگي خاتمي به تاريخ گذشته باعث شده تا از خودسندي به يادگار بگذارد كه نه به درد جوانان امروز، بلكه به درد تاريخ نگاراني بخورد كه در آينده، احتمالا روز شمار حوادث اين روزها را به رشته تحرير در خواهند آورد.
آزادي در انديشه، منطق در گفتار و قانون در عمل، اصول مانيفست فكري خاتمي هستند ولي او خود اعتراف مي كند كه در نمايندگي از ملت عمل به اين سه اصل، در بسياري از موارد ناموفق بوده است البته او به اين دل خوش دارد كه «راه اصيل مردم سالاري و تحقق آرمان هاي تاريخي ملت توقف نخواهد داشت و مردم ما راه اصلاحات را ادامه خواهند داد» او به اين دل خوش دارد كه «امروز گرچه هنوز نقد و نظر هزينه هاي سنگيني دارد ولي ديگر منتقد، دشمن پيغمبر قلمداد نمي شود» اما در همان حال از اين گله دارد كه «انساني دانشمند و باسابقه حضور در جبهه و انقلاب و جانباز، به ارتداد محكوم شده است.»
خاتمي نخواسته به اين سوالات پاسخ دهد چه شد كه مردم از اصلاح طلبان روي بر گرداندند؟ و چرا مصادر قدرت انتخابي را كه مردم در هر فصل انتخابات به اصلاح طلبان داده بودند، يكي يكي با عدم حضور آنان در پاي صندوقهاي رأي، در اختيار جناح مقابل قرار گرفت؟
چه شد كه نتيجه مهمترين پروژه سياسي دولت خاتمي كه همان توسعه سياسي بود، به آراي 28 درصدي مردم تهران ختم شد؟
و اكنون مردان خاتمي كجايند؟ و چه كرده اند؟ با كدام كارنامه؟ و چه بايد مي كردند كه نكردند؟ و چه نبايد مي كردند، كه كردند؟
همه چيز را كه نمي شود به مخالفان ربط داد، قوه قضائيه كه در همه اركان مملكت نفوذ ندارد كه خواسته باشد روند اصلاحات شما را سد كند؟
جاهايي كه شما تمام قدرت را در دست داشتيد چه كرديد؟
و چگونه آب رفته را به جوي باز خواهيد گرداند؟
آقاي خاتمي، «نامه اي براي فردا» را مي شود در كتابهاي تاريخ منتشر كرد تا سندي براي آيندگان باشد، اما به درد امروز جوانان و مردمي كه از اصلاحات شما سرخورده و يا به قول شما خشمگين شده اند نمي خورد.
انديشه اصلاحات اگرچه زنده است، اما به اصلاح طلباني كه در اين جامعه خود را به مردم معرفي كردند، ديگر اميدي ندارند.
شايد بايد به وعده مجدد شما براي سخن گفتن در آينده، دل بست و هنوز اميدوار بود كه خاتمي ناگفته ها را (اگر هست) شفاف تر با مردم بگويد.
و حيف است اين سخن را اعتراف نكنم كه حساب خاتمي از اصلاح طلبان نزد مردم جداست و بسياري هنوز خاتمي را همان انديشمند فيلسوفي مي دانند كه چند صباحي به ضرورت زمانه، پاي در ركاب سياست نهاد و ما هم با شما آرزو مي كنيم كه «هنوز در آغاز راه اصلاح گري و نه در پايان آن باشيم.»

February 27, 2005 01:57 PM
Powered by Linkdoni.com